جملات طلایی
جملات زیبا و طلایی از دانشمندان و داستان های کوتاه پند اموز
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه
جملات طلایی
نظر سنجی
دکتر شریعتی
وضعیت در یاهو
چت با مدير وبلاگ

جستجوی کلمه



لینک های مفید
برای دشمنانت، کوره را آنقدر داغ مکن که حرارتش خودت را هم بسوزاند!

[ 93/04/12 ] [ 18:56 ] [ اسماعیل ]
در هیاهوی زندگی دریافتم :

 

چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت  درحالیکه گویی ایستاده بودم...

 

چه غصه هایی که فقط باعث سپیدی موهایم گشت  در حالیکه فقط قصه کودکانه ای بیش نبود...

 

دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود و اگر نخواهد نمیشود....

به همین سادگی....

 

کاش نه میدویدم و نه غصه میخوردم

فقط او را میخواندم...


برچسب‌ها: فقط او را بخوان, قصه زندگی
[ 93/03/26 ] [ 19:2 ] [ اسماعیل ]
از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا کردی؟

گفت : چهار اصل
1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
2- دانستم که خدا مرا میبیند پس حیا کردم
3- دانستم که کار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش کردم
4- دانستم که پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم


برچسب‌ها: زرتشت, زندگی بر اصل زرتشت
[ 93/03/15 ] [ 17:8 ] [ اسماعیل ]

ای کـه با یاد تـو در اتش شـب می سوزم ،

یاد من کن کــه به یادت همـه شـب میـسوزم …

[ 93/02/13 ] [ 22:43 ] [ اسماعیل ]
از مرگ نمیترسم از این میترسم که وقتی زنده ایم در وجودمان" انسانیت "بمیرد...


و

هستند انساهای که بالای خط فقر ولی زیر خط فهم زندگی میکنند...


برچسب‌ها: فقر, فهم, مرگ انسانیت
[ 92/12/11 ] [ 8:52 ] [ اسماعیل ]


[ 92/10/20 ] [ 21:43 ] [ اسماعیل ]
بدون شرح...



برچسب‌ها: منتظران
ادامه مطلب
[ 92/09/29 ] [ 18:12 ] [ اسماعیل ]
میخندیم

چه اسان لحظه ها را به کام هم تلخ میکنیم.!!!!

و 

چه اسان به اخمی میفروشیم لذت باهم بودن را.

و

چه زود دیر میشود و نمیدانیم  که فردا میاید و شاید ما نباشیم....


برچسب‌ها: لحظه ها, نبود فردا, محبت
[ 92/09/28 ] [ 20:6 ] [ اسماعیل ]

بخوانیم تا .....

فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی می کرد.

در افسانها اوردند که روزی مردی نزد او امد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت :

اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن.

فرعون یک روز فرصت گرفت .

شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان  کسی در خوابگاهش را به صدا در اورد!

فرعون پرسید:کیستی؟دید شیطان وارد شد.

شیطان گفت :خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست.سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه تبدیل به طلا شد.

یعد خطاب به فرعون گفت:من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم،ان وقت تو با این همه حقارت ادعایی خدایی میکنی؟

پس شیطان اماده رفتن شد که فرعون گفت:چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه خدا رانده شدی؟؟

شیطان پاسخ داد:

زیرا میدانستم که از نسل او همانند تو به وجود می اید.


برچسب‌ها: شیطان و فرعون, درس از شیطان
[ 92/09/01 ] [ 20:6 ] [ اسماعیل ]
الهی.....


راز دل با توچه گویم که تو خود راز دلی

دانه و لانه و بال و پر و پرواز دلی....

[ 92/08/10 ] [ 22:31 ] [ اسماعیل ]
بین دانایی و پرسش  رابطه ای دیالتیک وجود دارد پرسش از دانایی سر چشمه میگیرد و دانایی را پرسش افزایش می دهد.انکه نمیداند نمی پرسد و انکه نمیپرسد نمیداند.

پرسش اغاز دانش است. ربط منطقی دادن به پدیده ها است. اگر پرسش را حذف کنیم انچه می ماند فقط شناخت هست مبتنی بر حکمت عامیانه با ایدئولورژی،که هر چند اگاهی هستند ولی دانش نیستند. پرسش دو ویژگی  دانش-تکرار پذیری و قابلت رد و اثبات-نمدون اثبات می بخشد.

پرسش و پاسخ ارتباطی است که بین دو نفر بودن و شدن بر قرار میشود.

سفری است به سوی یک هدف.

پرسش کننده همانقدر در رشد دیگری سهم دارد که پاسخ دهند.هم چنانکه مادر و فرزند  را به دنیا می اورد

پرسشگر و پاسخگو نیز همدیگر را در بودن و شدن بازی می دهند.


برچسب‌ها: دانایی و دانش, رابطه پرسش و پاشخ
[ 92/06/26 ] [ 21:43 ] [ اسماعیل ]

قضاوت در مورد اشتباه هات دیگران اسان است

پی بردن به خطاهای خودمان دشوار است....!


برچسب‌ها: قضاوت, خطاهای خود
[ 92/05/30 ] [ 18:16 ] [ اسماعیل ]

همه روزه روزه داری، همه شب نماز کردن            همه ساله حج نموده،سفرحجاز کردن

شب جمعه ها نخفــتن،به خدای راز گفتن             ز وجود بی نیازش، طـــلب نیاز کــردن

به مساجد معابد، همه اعتــــکاف جستن             زمناهی و ملاهی ،همه احتزار کردن

ز مدینه تا کعبه ،سر و پا برهــــنه رفتــــن             دو لب از برای لبیک، به وظیفه باز کردن

به خدای که هیچ یک را،ثمره انقدر نباشد             که به روی نا امیدی، در بسته باز کردن



برچسب‌ها: اندیشه, دین با فکر
[ 92/05/07 ] [ 17:4 ] [ اسماعیل ]

بهتر است بخوانید...

قانون 1: به شما جسمي داده مي‌شود. چه جسمتان را دوست داشته يا از آن متنفر باشيد، بايد بدانيد که در طول زندگي در دنياي خاکي با شماست.


قانون2: در مدرسه‌اي غير رسمي و تمام وقت نام‌نويسي کرده‌ايد که "زندگي" نام دارد. در اين مدرسه هر روز فرصت يادگيري دروس را داريد. چه اين درس‌ها را دوست داشته باشيد چه از آن بدتان بيايد، پس بهتر است به عنوان بخشي از برنامه آموزشي برايشان طرح‌ريزي کنيد.


قانون 3: اشتباه وجود ندارد، تنها درس است. رشد فرآيند آزمايش است، يک سلسله دادرسي، خطا و پيروزي‌هاي گهگاهي، آزمايش‌هاي ناکام نيز به همان اندازه آزمايش‌هاي موفق بخشي از فرآيند رشد هستند.


قانون 4: درس آنقدر تکرار مي‌شود تا آموخته شود. درس‌ها در اشکال مختلف آنقدر تکرار مي‌شوند، تا آنها را بياموزيد. وقتي آموختيد مي‌توانيد درس بعدي را شروع کنيد، بنابراين بهتر است زودتر درس‌هايتان را بياموزيد.


قانون 5: آموختن پايان ندارد. هيچ بخشي از زندگي نيست که در آن درسي نباشد. اگر زنده هستيد درس‌هايتان را نيز بايد بياموزيد.


قانون 6: قضاوت نکنيد، غيبت نکنيد، ادعا نکنيد،سرزنش نکنيد،تحقيرو مسخره نکنيد، وگرنه سرتون مياد. خداوند شما را در همان شرايط قرار مي‌دهد تا ببيند شما چکار مي‌کنيد.


قانون 7: ديگران فقط آينه شما هستند. نمي‌توانيد از چيزي در ديگران خوشتان بيايد يا بدتان بيايد، مگر آنکه منعکس کننده چيزي باشد که درباره خودتان مي‌پسنديد يا از آن بدتان مي‌آيد.


قانون 8: انتخاب چگونه زندگي کردن با شماست. همه ابزار و منابع مورد نياز را در اختيار داريد، اين که با آنها چه مي‌کنيد، بستگي به خودتان دارد.


قانون 9: جواب‌هايتان در وجود خودتان است. تنها کاري که بايد بکنيد اين است که نگاه کنيد، گوش بدهيد و اعتماد کنيد.


قانون10: خيرخواه همه باشيد تا به شما نيز خير برسد.



برچسب‌ها: 10قانون زندگی, جملات زیبا, دانستنی های زندگی
[ 92/04/18 ] [ 20:33 ] [ اسماعیل ]
درس طبیعت (دانه سیب)

از طبيعت مي توان درس هاي بسياري گرفت.
تا به حال نگاهي به يک درخت ســـيب انداخته ايد؟

شايد با يک حساب سر انگشتي از ظاهر درخت به اين نتيجه برسيد که پانصد سيب روي درخت قرار دارد که هر کدام حاوي دست کم ده دانه اند.
چند ثانيه تمرکز کنيد و يک ضرب ساده انجام دهيد، به اين نتيجه مي رسيد که اين در درون ميوه هاي يک درخت سيب دانه هاي زيادي وجود دارد.
حال ممکن است اين سوال در ذهن شما خطور کند که «چرا اين همه دانه لازم است تا فقط چند درخت ديگر اضافه شود؟»
در اين زمان طبيعت به ما نکته اي مي آموزد :
«اکثر دانه ها هرگز رشد نمي کنند. پس اگر واقعاً مي خواهيد چيزي اتفاق بيفتد، بهتر است بيش از يکبار تلاش کنيد.»
از اين مطلب مي توان اين نتايج را بدست آورد:
- بايد در بيست مصاحبه شرکت کنيد تا يک شغل بدست آوري.
- بايد با چهل نفر مصاحبه کنيد تا يک فرد مناسب استخدام را براي کارتان استخدام کنيد.
- بايد با پنجاه نفر صحبت کنيد تا يک ماشين، خانه، جاروبرقي، بيمه و يا حتي ايده ات را بفروش برساني.
- بايد با صد نفر آشنا شويد تا يک رفيق شفيق پيدا کنيد.
وقتي که «قانون دانه» را درک کنيم ديگر نااميد نمي شويم و به راحتي احساس شکست نمي کنيم.
قوانين طبيعت را بايد درک کرد و از آنها درس گرفت.

در کلام آخر

افراد موفق هر چه بيشتر شکست مي خورند، دانه هاي بيشتري مي کارند


برچسب‌ها: دانه سیب, درس طبیعت, قوانین طبیعت
[ 92/04/07 ] [ 11:4 ] [ اسماعیل ]

دیدگاه به گناه

ایا واقعا با این دیدگاه به دنیا اطراف و افراد نگاه میکنیم....؟؟؟؟


برچسب‌ها: توبه, مالک اشتر, دیدگاه به گناه دیگران
[ 92/03/20 ] [ 22:16 ] [ اسماعیل ]
از گوسفندی پرسیدند:اگر تو گرگ بودی چه كار می كردی؟

گوسفند گفت: من گرگ ها را به علف خوردن عادت می دادم تا دیگر به گوسفند های بی گناه حمله نكنند
از گرگی هم پرسیدند:اگر گوسفند بودی چه كار می كردی؟

گفت: من به گوسفند ها می اموختم كه چه طور با دو پای عقبشان به سر گرگ ها بزنند و ان ها را بكشند.

ذات هیچ حیوانی را نمی توان عوض كرد

 و 

آدم ها هم با پوشیدن لباس های رنگارنگ(...) ذاتشان تغییر نمیكند

برچسب‌ها: گرگ و گوسفند, ذات انسان ها, لباسهای رنگارنگ
[ 92/03/02 ] [ 14:21 ] [ اسماعیل ]
واقعا مشکل خيلي از ما انسانها اين است که:

همانقدر که مسخره مي کنيم احترام نمي گذاريم
همانقدر که اشتباه ميکنيم تفکر نميکنيم
همانقدر که عيب ميبينيم برطرف نمي کنيم
همانقدر که از رونق مي اندازيم رونق نمي بخشيم
همانقدر که کينه به دل مي گيريم محبت نمي کنيم
همانقدر که حرف ميزنيم عمل نمي کنيم
همانقدر که مي گريانيم شاد نميکنيم
همانقدر که ويران ميکنيم آباد نميکنيم
همانقدر که کهنه ميکنيم تازگي نمي بخشيم
همانقدر که دور ميشويم نزديک نمي کنيم
همانقدر که آلوده ميکنيم پاک نميکنيم


هميشه ديگران مقصرند ما گناه نميکنيم

[ 92/02/12 ] [ 23:11 ] [ اسماعیل ]
ادم تا وقتی کوچیکه،دوست داره برای مادرش هدیه بخره،اما پول نداره

وقتی بزرگ میشه پول داره اما وقت نداره،

وقتی پیر میشه پول داره وقت هم داره،  اما مادر نداره

مادر

تنها کسی است که میتونی تمام فریادهات را برسرش بکشی و مطمئن باشی  که هرگز انتقام نخواهد گرفت

 

تقدیم به تمام مادران کره خاکی

 


برچسب‌ها: روز مادر, مادر
[ 92/02/11 ] [ 18:0 ] [ اسماعیل ]

حتما بخوانید از دست ندید

 

يه روز سه نفر اشتباهي دستگير ميشن و در نهايت ناباوري به اعدام روي صندلي الکتريکي محکوم ميشن....
نوبتِ نفر اول ميشه که بشينه روي صندلي. وقتي ميشينه ميگه : من توي دانشگاه , رشته خداشناسي خوندم و به قدرت بي پايان خدا اعتقاد دارم .... ميدونم که خدا نميذاره آدم بيگناه مجازات بشه .....
کليد برق رو ميزنن ... ولي هيچ اتفاقي نميفته .....
به بي گناهيش ايمان ميارن و آزادش ميکنن ...
نفر دوم ميشينه روي صندلي و ميگه : من توي دانشگاه حقوق خوندم ....
به عدالت ايمان دارم و ميدونم واسه آدم بي گناه اتفاقي نميفته ....
کليد برق رو ميزنن و هيچ اتفاقي نميفته ....
به بي گناهي اون هم اعتقاد ميارن و آزادش ميکنن ....
نفر سوم مياد روي صندلي و ميگه : من توي دانشگاه , رشته برق خوندم و به شما ميگم که وقتي اين دو تا کابل به هم وصل نباشن هيچ برقي وصل نميشه به صندلي
خوب بقيه داستان هم مشخصه، مسوولين زندان مشكل رو ميفهمن و موفق به اعدام فرد ميشن
....
نتيجه: لازم نيست همه جا راه حل مشكلات رو عنوان كنيد


برچسب‌ها: بی گناهان, راه حل مشکلات
[ 92/02/08 ] [ 20:5 ] [ اسماعیل ]
این بار جملات طلایی نیست...............
ادامه مطلب
[ 92/02/06 ] [ 22:26 ] [ اسماعیل ]
خدایا

آنان که همه چیز دارند ،  مگر تو را

به سخره می‌گیرند آنانی را که هیچ ندارند ، مگر تو را . . .

(رابیدرانات تاگور)

[ 92/01/30 ] [ 17:38 ] [ اسماعیل ]
علم ميراث انبياست و مال و ثروت ميراث قارون و فرعون و هامان و شداد

علم تو را حفظ مي‌کند، ولي مال و ثروت را تو مجبوري حفظ کني

براي شخص عالم دوستان بسياري است، ولي براي ثروتمند دشمنان بسيار

اگر از مال انفاق کني کم مي‌شود
ولي اگر از علم انفاق کني و آن را به ديگران بياموزي بر آن افزوده مي‌شود.

مردم شخص ثروتمند را بخيل مي‌دانند، ولي از عالم و دانشمند به بزرگي و عظمت ياد مي‌کنند.

 ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتي از دستبرد به علم وجود ندارد

مال به مرور زمان کهنه مي‌شود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسيده نخواهد شد

مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش مي‌ماند، ولي علم، هم در اين دنيا و هم پس از مرگ همراه انسان است

زيرا مال و ثروت انسان را سنگدل مي‌کند، اما علم موجب نوراني شدن قلب انسان مي‌شود


علم بهتر است؛ زيرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعاي خدايي مي‌کنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضع‌اند.

این جمله بنا به درخواست یکی از دوستان:

علم شكم گرسنه را پر نميكند ولي مال پر ميكند

[ 92/01/29 ] [ 22:45 ] [ اسماعیل ]

يکي از معجزات عشق اين است که ما از درد هاي آن نيزلذتي احساس مي کنيم . ژان ژاک روسو

پر حرفي در هنگام اندرز ، از اثر آن مي کاهد . ارد بزرگ

من مهمتر از گرفتاري هاي خود هستم. ژوزه فور

هرگز وقتت راباکسي که حاضر نيست وقتش را باتو بگذراند ، نگذران. مارکز

حاصل من از فضل فقط اين شدکه بر جهل خود دانا شوم. بقراط

در ادامه مطلب...


برچسب‌ها: جملات زیبا, جمله های مردان بزرگ
ادامه مطلب
[ 92/01/28 ] [ 20:10 ] [ اسماعیل ]
دو قطره آب كه به هم نزديك شوند، تشكيل يك قطره بزرگتر ميدهند...
اما دوتكه سنگ هيچگاه با هم يكي نمي شوند !

پس هر چه سخت تر و قالبي تر باشيم، فهم ديگران برايمان مشكل تر، و در نتيجه امکان بزرگتر شدنمان نيز كاهش مي يابد...

آب در عين نرمي و لطافت در مقايسه با سنگ، به مراتب سر سخت تر، و در رسيدن به هدف خود لجوجتر و مصمم تر است.
سنگ، پشت اولين مانع جدي مي ايستد. اما آب... راه خود را به سمت دريا مي يابد.

در زندگي، معناي واقعي سرسختي، استواري و مصمم بودن را، در دل نرمي و گذشت بايد جستجو كرد.
گاهي لازم است كوتاه بيايي...
گاهي نميتوان بخشيد و گذشت...اما مي توان چشمان را بست و عبور کرد

گاهي مجبور مي شوي ناديده بگيري...
گاهي نگاهت را به سمت ديگر بدوز که نبيني....
ولي با آگاهي و شناخت
وآنگاه بخشيدن را خواهي آموخت


برچسب‌ها: قانون زندگی, بخشیدن درزندگی
[ 92/01/20 ] [ 18:27 ] [ اسماعیل ]

چه تلخ است روابطمان اين روزها  چيزي نيست جز حسابگري

مجلس عروسي يکي از بزرگان بود:: و شیخی را نيز دعوت کرده بودند . وقتي مي خواست وارد شود،در مقابل او دو درب وجود داشت با اعلاني بدين مضنون: از اين درب عروس و داماد وارد مي شوند و از درب ديگر دعوت شدگان. شیخ از درب دعوت شدگان وارد شد. در انجا هم دو درب وجود داشت و اعلاني ديگر : از اين درب دعوت شدگاني وارد مي شوند که هديه آورده اند و از درب ديگر دعوت شدگاني که هديه نياورده اند. شیخ طبعا از درب دو مي وارد شد. ناگهان خود را در کوچه ديد،همان جايي که وارد شده بود.

اين داستان حکايت زندگي ماست.کساني را به زندگي مان دعوت مي کنيم(رابطه هايي را آغاز مي کنيم) اما وقتي متوجه مي شويم از آنها چيزي عايدمان نمي شود ، رابطه را قطع و افراد را به حال خودشان رها مي کنيم.

روابط عاطفي ما چيزي بيشتر از الگوي حاکم بر مناسبات تجاري و اقتصادي نيست.
عشق بر مبناي ترس و ضعف محاسبه گر است. اگر محبتي مي کنيم توقع جبران داريم دوست داشتن هاي ما قيد و شرط و تبصره دارد.حساب و کتاب دارد . اگر کسي را دوست داريم به خاطر اين است که ليوان نيازمان پر شود .اگر رابطه اي سود آور نباشد آن را ادامه نمي دهيم.

چه ستمگر است انکه از جيبش به تو مي بخشد،تا از قلب تو چيزي بگيرد


برچسب‌ها: داستان زندگی, رسم زندگی
[ 92/01/06 ] [ 20:35 ] [ اسماعیل ]

آدمي اگر پيامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نيست،

 زيرا:


اگر بسيار کار کند، ميگويند احمق است !
اگر کم کار کند، ميگويند تنبل است !
اگر بخشش کند، ميگويند افراط ميکند !
اگر جمع گرا باشد، ميگويند بخيل است !
اگر ساکت و خاموش باشد، ميگويند لال است !
اگر زبان آوري کند، ميگويند وراج و پر گوست !
اگر روزه برآرد و شبها نماز بخواند، ميگويند ريا کار است !
و اگر نکند، ميگويند کافر است و بي دين !
لذا نبايد بر حمد و ثناي مردم اعتنا کرد
و جز از خداوند نبايد از کسي ترسيد.
پس آنچه باشيد که دوست داريد.
شاد باشيد، مهم نيست اين شادي چگونه قضاوت شود.
شيخ بهايي

[ 91/12/20 ] [ 21:27 ] [ اسماعیل ]
 

من با تمام وجودم باور دارم که خيال به آنچه در روزگار گذشته داشتم از درد زمان اکنون نميکاهد بلکه بر درد آن ميافزايد ،
من اين را مي‌دانم که روزي در زمان که کودک بودم ، کودک بودن را فراموش کردم تا باور داشته باشم که زنده هستم
من اين را درک مي‌کنم که فردا روزي نخواهد بود که امروز داشتم و روزي نخواهد بود که مي‌خواستم و تجسم مي‌کردم
ولي‌ من همين هستم که تقدير بر دامنم من نهاد ، آري من انساني‌ با ديواري از يادگاري‌ها که تقسيم با خاطرات زندگي‌ کردم
من مردي بودم که گل را احساس و آب را ميخواند ولي‌ هيچگاه فرياد نزد آسمانش ابريست و خانه بر آب ساخته است
سلام بر فردا و خدانگهدار امروز
که من مردي بودم که چشم به آسمان و سلام در دست و فردا را در پس ابري که باراني خواهد بود مي‌ديدي و باز بر آن مي‌خنديد

[ 91/12/06 ] [ 22:56 ] [ اسماعیل ]
مي ترسم از بعضي آدمها ...
آدمهايي که امروز دوستت دارند و فردابدون هيچ توضيحي رهايت مي کنند
آدمهايي که امروز پاي درد دلت مي نشينند و فردا بيرحمانه قضاوتت مي کنند ...
آدمهايي که امروز لبخندشان را مي بيني و فردا خشم و قهرشان ...
آدمهايي که امروز ...
قدرشناس محبتت هستند و فردا طلبکار محبتت ...
آدمهايي که امروز با تعريف هايشان تو را به عرش مي برند و فردا سخت بر زمينت مي زنند ...
آدمهايي که مدام رنگ عوض مي کنند ...
امروز سفيدند، فردا خاکستري، پس فردا سياه ...
آدمهايي که فقط ظاهرا آدمند ...
چيزي هستند شبيه مداد رنگي هاي دوران بچگي مان !!
هر چه بخواهند مي کشند ...
هر رنگ که بخواهند مي زنند ...
[ 91/11/23 ] [ 23:30 ] [ اسماعیل ]
 

                                    حتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــما بخوانید

گفتگو باخدا
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم.
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی؟
گفتم : اگر وقت داشته باشید.
خدا لبخند زد
وقت من ابدی است. چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی؟
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟
خدا پاسخ داد ...
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند.
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند.
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند.
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند.
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند.
زمان حال فراموش شان می شود.
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال.
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد.
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند.
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم.
بعد پرسیدم ...
به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند؟
خدا دوباره با لبخند پاسخ داد.
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد.
اما می توان محبوب دیگران شد.
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند.
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد.
بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد
یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم.
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد.
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن.
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند.
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند.
یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.
یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند.
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند.
و یاد بگیرن که من اینجا هستم.
همیشه

[ 91/11/07 ] [ 21:45 ] [ اسماعیل ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

با سلام من اسماعیل هستم

به من بگو نگو ، نمیگویم ، اما نگو نفهم ، كه من نمی توانم نفهمم ، من می فهمم
و
فرقی نمی‌كند گودال آبی كوچك باشی یا دریای بیكران ، زلال كه باشی آسمان در توست

ايدي منaaaa_ssss_as
موضوعات وب
امار وبلاگ